أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

119

آثار الباقيه ( فارسى )

بيان اشيايى كه بطور نادر روى مىدهد ( زوائد و نقائص ) خلقت از براى اين قسم ثابت بن سنان قره در كتابى كه در تواريخ نوشته حكايتى نقل كرده كه در سرّ من راى يك جوجه‌ى هندى ديد كه از تخم بيرون آمده بود و كامل و تام الخلقه بود و فقط در سر داراى دو منقار و سه چشم بود و نيز در همين كتاب ذكر كرده كه در ايام حكمرانى توزن بزغاله مرده‌اى را كه روى آن شبيه روى آدمى بود و دو فك و دندانهاى او مانند فكين و دندان بشر بود آوردند و اين بزغاله يك چشم بيشتر نداشت و در پيشانى چيزى مانند دم داشت . نيز در همين كتاب مىگويد كه در ناحيه‌ى مخرم بغداد مولودى بظهور رسيد كه در همان ساعت بمرد و هنگامى كه معز الدوله پسر عز الدوله بختيار حيات داشت آن مولود را بنزد عز الدوله آوردند و داراى بدنى كامل بود و هيچ نقصى و زيادى در آن نبود و فقط در بدن آن دو قبه آشكار بود كه داراى دو سر كامل با تخطيط تمام و داراى چشم و گوش و بينى و دهن بود و در ميان دوران آن فرجى بود مانند فرج زنان و در داخل اين فرج احليل ظاهرى ديده مىشد . نيز از يكى از بطريق‌هاى روم حكايت كرده كه براى ناصر الدوله در زمستان سال سيصد و پنجاه و دو دو مرد را كه از شكم به يكديگر چسبيده بودند فرستاد و اين دو آرامى بودند و بيست و پنج سال از عمر آنها گذشته بود و هر دو ريش داشتند و سنان بن ثابت نام آن دو را نيز ذكر كرده و پدر آن دو نفر نيز بهمراه آمده بود و اين دو نفر باهم روبرو بودند و فقط قسمتى كه اين دو نفر را بهم از جلو متصل كرده بود بطورى دراز بود كه مىتوانستند يكى از اين دو در طرف راست ديگرى بايستد و اين جلدكش بيايد و مورخ مذكور مىگويد كه هريك از اين دو نفر را آلاتى تام بود و جداگانه و اوقات غذا و تخليه اين دو مختلف بود و بر يك چهارپا دو پشته سوار مىشدند و روى آن دو بسوى هم بود و يكى از اين دو نفر به زنها تمايلى داشت و ديگرى به كودكان . شكى نيست كه قوه طبيعت كه ملهم است اگر ماده‌اى را بيابد معطل نمىگذارد